
آدمها اصولاً یا نسبت به چیزی آگاه نیستند — نمیدانند در گذشته جنگهای جهانی اتفاق افتاده — یا نسبت به آن آگاهیِ کاذب دارند و فکر میکنند که میدانند — صرفاً آگاه هستند چیزی موسوم به جنگ جهانی نیز رخ داده و از قطب شمال گرفته تا قطب جنوب، تمام عالم و آدم با هم درگیر بودند — یا نسبت به آن واقعاً آگاه هستند ولی کماکان همان انسان پیشین باقی میمانند — میدانند جنگی رخ داده و خونی ریخته شده و صدایی بلند شده و صدایی نیز خفه، اما، کماکان عشق است فیسبوک — و یا حقیقتاً آگاه هستند — میدانند جنگ در گرفته و زندگیهای بسیاری دستخوش لرزههای خواهشهای رهبران جنگ شده و اکنون نیز.
طبقه بندی ها: دست نوشته ها،
دنبالك ها: معرفت،
به نام خدا
هزاران بار از کنار هزاران نفر گذشتیم، جز معدودی درد ندیدیم.
باشد که بهتر و بیشتر ببینیم.
طبقه بندی ها: دست نوشته ها،
دنبالك ها: نابینا،
به نام خدا

آدم میترسد. ترس در وجود ما نهفته نیست، بلکه در رابطهای میان ابزار دریافتی و ابزار تحلیلی انسان موضوعیت مییابد. احتمالاً اگر آنچه دریافت کردهایم را نتوانیم به درستی تحلیل و بررسی کنیم، نسبت به آن قدری نامطمئن خواهیم بود. این عدم اطمینان همان مفهوم ترس است که همه به کرّات با آن مواجه شدهایم. ترس هم زیردستههایی میتواند داشته باشد: ترس موقعیتی؛ ترس زمانی؛ ترس از عقوبت؛ ترس از خود؛ ... که البته وجه مشترک همهی اینها همان "ترس" است. در آینده به این ترسها خواهم پرداخت. بد نیست در ابتدای راه، ترس موقعیتی را به اختصار بررسی کنیم.
قابلیت سوژه بودن و اوبژه شدن است که به ما ثبات موقعیتی میدهد. یعنی موجود زنده ذاتاً انتظار دارد بداند در یک وضعیت خاص نقش سوژه را دارد یا اوبژه، چراکه موجود زنده تمایل دارد بداند چه باید بکند، سوژگی پیشه کند یا اوبژگی؟ حال اگر سوژه بودن یا اوبژه شدن از کف برود، نوعی ترس موقعیتی پدید خواهد آمد؛ انسان ترجیح میدهد در آن موقعیت قرار نگیرد. چنین مسألهای را جولیا کریستوا1 در تئوری خود موسوم به فرومایه2 پیش میکشد، بدین شرح که یک پدیدهی خاص ممکن است نقش سوژگی یا اوبژگی را از دست بدهد، که این باعث میشود تکلیف ما با آن پدیده مشخص نباشد.
برای مثال، اکثر ما از جسد انسان میترسیم. از نظرگاه تئوری فرومایه3، این جسد، فرومایه است4. این بدان دلیل است که ما سالهای سال یک انسان را سوژه فرض کردهایم—که البته در مواقعی میتواند اوبژه نیز بشود. اما مشکل اینجاست که جسد، در نظر ما، جایی میان این دو نقش مانده است؛ نمیتوانیم باور کنیم که سوژهی محض است یا اوبژهی محض. قدری آن را اوبژه میپنداریم و سپس ناگهان میترسیم که سوژه شود و بلند شود و ما را دنبال کند.
تئوری فرومایه از کریستوا بیش از اینها پیچیدگی دارد و قطعاً در آینده بیشتر از آن خواهم نوشت.
1. Julia Kristeva
2. Abject
3. Abject Theory—Abjection
4. آنچه که پَست است، بیهویت است، تکلیفاش معلوم نیست.
پینوشت: هزار تشکّر به نیما، که تکالیفِ فکریِ خوبی به من میدهد!
طبقه بندی ها: دست نوشته ها، سوالات، اشخاص برگزیده ی من،
دنبالك ها: ترس، فرومایه، جولیا کریستوا، Julia Kristeva، Abject، Abjection، Abject Theory،
منابع مرتبط: Kristeva in Wikipedia، Abjection،
همهی ما به عناوین مختلف خودفروشی میکنیم؛ بعضیها عقیده میفروشیم و بعضی هم زیبایی. التزامی در منفی یا مثبت بودن این خودفروشیها نیست، اما در ذیلِ خودفروشی اگر فخرفروشی کنیم آنگاه در سلامتِ این خودفروشی باید شک ببریم. افتخار کردن به چیزهایی که عمدتاً از اختیار ما خارج بودهاند و از اختیار دیگران نیز، هنر نیست.
هنر آن است که در عینِ دارندگی، طوری خودفروشی نکنیم که دیگران بر داشتههای ما حسرت خورند.
دنبالك ها: فخرفروشی، خودفروشی،



